خرید بک لینک
《 به نامش 》 یه چیزایی نوشتهبودم؛ لکن دستم خورد و صفحه ریفرش شد و نوشتهها پرید. باید بگم که خوش به حالتون! چون از اونجایی که حال ندارم، به چند حرف ِ بیربط ِکوتاه بسنده میکنم! :) یک. خبر خوب برای امیرخانیدوستان! جمعه در همایشی بودم که یکی از سخنرانهاش رضا امیرخانی بود. صحبتهاش بد نبود. همونا رو ۱۰ دی تو دانشگاه خودمون هم میگه! دوست داشتین برین! :) بعد از همایش وقتی که نشت نشا رو برای امضا کردن بردم پیشش، گفتوگویی در جریان بود بین او و چند جوون مثل من. و میون حرفاش گفت که کتاب جدیدش آمادهست و دست ارشاده. ظاهراً رمانه و نامش 《ر.ه.ش》ست. بنابراین فعلاً خوشحالم که به زودی یه رمان خوب ایرانی قراره بخونم. :) دو. دیشب برای سومین بار خواب عجیبی دیدم. هر سه خواب با هم کاملاً متفاوت بودن، ولی هر سه از یه جنس بودن؛ خواب نبودن! ... فکر کنم دارم دیوونه میشم! :دی سه. این چند وقت موقع فیلم دیدن و رمان خوندن به کلمههای باحالی برمیخورم! مثل اینا: khaki, stable, houri, carcass, tarrif, sandal, amen, magus & magic, buss, finch, maequin, meow, lumpen! حالا جدیداً اینا اتفاقی سر راه من قرار میگیرن، یا من نسبت به اینا حسّاس شدم، الله اعلم! سهونیم: کاتوزیان یه نظریه داره به نام جامعهی کوتاهمدت. تو چنین جامعهای ثبات و امنیت نداریم و چون کسی از فرداش خبر نداره، پیشرفت کمه، و

برچسب: نویسنده: نگار رضایی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:58

بحث دیگری دارم به نام « پیوندهای عوضی» یا «وجوه مشترک عوضی». بحثی که به نام جغرافیای یک تز گفتم در اینجا کاملاً صادق است، همانطور که بین دو گروه هم پیوند میتوان تخاصم و جدایی ایجاد کرد میان دو گروه متخاصم و جدا و بیگانه با هم نیز میتوان پیوندها و وجه اشتراکهای عوضی به وجود آورد و این نقشی است که هم در آفریقا و هم در آمریکای لاتین و بیش از همه در شرق و بیشتر از شرق، در کشورهای اسلامی وجود داشته است. یکی- به دروغ و حیله- به نام اشتراک و ارتباط دینی، و یکی- به صورت انحرافی- به اسم قومیت و خون، و یکی- به دروغ- به نام ارتباط نوعی، یعنی سه فکر و سه مکتب درستی که میشود به آن معتقد بود، در غیر جغرافیا و زمان خودش، به شکل ابزاری توجیهکننده، استخدام شده تا میان طبقات و ملتها و یا گروههای اجتماعی که باید در برابر هم باشند یک ارتباط دروغین و خویشاوندی بی پایه و همزیستی کاذب ایجاد کنند.یکی مذهب که همواره به وسیله عوامل ضدمردم بر علیه مردم استخدام میشده و یکی هم قومیت و خون و دیگری نوعیت یا اومانیسم (اصالت و وحدت بشری). اومانیسم شعاری است که امروز علیه ملیت (ناسیونالیسم) داده میشود زیرا ناسیونالیسم اکنون به صورت یک جبهه مترقی ضداستعماری در آفریقا و آمریکای لاتین و آسیا در آمده و حتی در آفریقا از مارکسیسم مترقیتر است و در جبهه مقدم با استعمار غربی در همه دنیای سوم رهبری نهضت استقلال ط

برچسب: نویسنده: نگار رضایی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:42

کیستی که من اینگونه به اعتماد نام خود را با تو میگویم کلید قلبم را در دستانت میگذارم نان شادیام را با تو قسمت میکنم به کنارت مینشینم و سر بر شانهی تو اینچنین آرام به خواب میروم؟ کیستی که من اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ میکنم؟ کیستی که من جز او نمیبینم و نمییابم؟ دریای پشت کدام پنجرهای؟ که اینگونه شایدهایم را گرفتهای زندگی را دوباره جاری نمودهای پر شور زیبا و روان دنیای با تو بودن در اوج همیشههایم جان میگیرد و هر لحظه تعبیری میگردد از فردایی بیپایان در تبلور طلوع ماهتاب باعبور از تاریکیهای سپریشده… کیستی ای مهربانترین؟ #شاملو + نوشتهشده توسط ناشناس... در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 0:1 |

برچسب: نویسنده: نگار رضایی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:42

هو الحکیم نمیدونم چه باید کرد با اینجا. فایدهای نداره انگار. مدت مدیدیست که حرفی ندارم درخور اینجا و حرفهای خودمونی زدن به نظرم بیهوده میاد، وقتی که بیمغز و پوچن ... مثلا که چی؟! بیام بنویسم امروز فلان جا بودم، یا دیروز بهمان کار رو کردم؟! so what؟ من و شما رو چه سود؟! حداکثر چیزی که به ذهن تنبلِ اینروزهام میرسه، معرفی یه کتاب خوبه! کتاب خوبی که اخیراً خوندم. گفتم معرفی کنم که هم شما مستفیض شین، هم بلاگفا از محنت دوری من تلف نشه! :) خب. حالا یه کتابی هست به نام in praise of doubt. (اصن جانِ من عنوانُ داری؟! :دی) حالا اومدن تو ایران ترجمهش کردن "اعتقاد بدون تعصب!" حالا ممکنه بپرسین چرا؟ چون عنوان فرعی کتاب این بوده: How to Have Convictions Without Becoming a Fanatic حالا بگذریم. میریم سراغ معرفی... اصن معرفی میخواد انصافاً؟! شما عنوانِ کتابُ ببین دیگه. بس نیست؟! کلیتش اینه که میاد نشون میده بنیادگرایی و نسبیگرایی دو روی یه سکهن! دو لبهی یه شمشیرن. هر دوش خطرناکه. چه از نظر دینی، چه از نظر سیاسی، و چه از نظر اخلاقی! میگه که میشه یه موضع میانهای گرفت؛ چون نه با نسبیگرایی مطلق میشه یه جامعهی پایدار و سالم ساخت( بگذریم از اینکه دیوانه میشی!)، نه با بنیادگرایی مطلق. چون تو اوّلی ممکن نیست که همه در مورد یه هنجار به توافق برسن، و تو دومی هم جایی برای عقاید و

برچسب: نویسنده: نگار رضایی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:42

صفحه بندی